روزهای ,تموم ,روزهای بارونی

 

بالاخره این روزهای سخت هم تموم شد. الکی نیست که تموم شدن نمی تونه فعل استمراری باشه؛ چون همه چی تو یه نقطه، یه لحظه، یه روز... تموم می شه. این روزهای سخت با این همه فشار و دلهره و تنهایی. موندگار شدن و سنجاق شدن به همه ی روزهای سختِ تموم شده ای که نشونی هر کدوم رو، رو یه دیوار نوشتم. و کنار هر کدوم از این دیوارها یه ابر نامرئی پر از گلایه هست. چقدر حالم از تماشای این دیوارها که خودم ازشون جدا هستم خوبه.

"شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود"

 شکیبی اصفهانی - اسم برازنده ای داره.

 

 حالا هفتم اردی بهشت یکی از روزهای خوب منه. از بس نفس کشیدم. مدام می گفتم نفس بکش.

اگه کسی به خود من می گفت روز کنکورم بهترین روز زندگیمه به ناقص بودن عقلش شک نمی کردم!

 

 

نشونی ما هم، همه ی این روزهای بارونی... :)

 

 

منبع اصلی مطلب :
برچسب ها : روزهای ,تموم ,روزهای بارونی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : قرارمون روزهای بارونی